روزهای اخیر به لطف تعطیلات پشت سر هم حسابی به من خوش گذشته و تا
تونستم بازی کردم نقاشی کشیدم و کارتون دیدم .
موضوع نقاشی های این روزهای من کشتی و قایق و دزدهای دریایی و خلاصه
جنگهای آبیه برخلاف یکی دو ماه پیش که جنگهای زمینی و هوایی بود .
اسباب بازی مورد علاقم هم قطعات مکانیکمه که باهاشون ماشین هواپیما
شمشیر و .. میسازم .
این روزها تو مهد در حال آماده شدن برای جشن نوروز هستیم و کلاسهای آموزشی
به شدت ماههای اول برگزار نمیشه ..خاله سمیه به مامانی گفته بود که خواسته
آموزش و پرورشه البته خاله به مامانی قول داده که تمامی آواها و خوندن کلمات
را تا اونجایی که زمان باشه به ما یاد بده .
کلاسهای شطرنجم برقراره و من همچنان از بچه های هم دوره ایم جلوترم .استاد م
به بابایی گفته که اگه این یکی دوماهه برام کلاس خصوصی بذارن حتما" تو مسابقات
قهرمانی استان تهران یکی از مقام های اول تا سوم را میارم اما مامان بابا بخاطر کوتاه
بودن روزها و این که من بلافاصله بعد از اومدن از کلاس شطرنج(شنبه و چهارشنبه)
شام خورده نخورده خوابم میبره نمیخوان بهم فشار بیاد و فعلا" هر برنامه اضافه ای
را موکول به بهار و تابستون کردن.
نی نی هم حالش خوبه و من هر روز برای اومدنش لحظه شماری میکنم .در حال حاضر
با عنوان بچمون ازش یاد میکنم و به مامانی قول دادم که هر وقت بچمون اومد و مامانی
خواست خریدی جایی بره من نی نی را نگهدارم و اون با خیال راحت به کاراش برسه.
این هم تعدادی از عکسهای من که از موبایل بابایی کشف شد :

اون دو تا بچه ای که پشت سر من دیده میشن کره ای بودن وقتی اولین بار دیدمشون
از بابایی پرسیدم:" بابا اینها چطوری با چشم بسته راه میرن ![]()
"
و جواب بابایی:![]()
![]()




غذای مورد علاقه من و تنها غذایی که کامل میخورم ![]()


مروری بر آنچه تا کنون از مهد آموختم بعلاوه نقاشی های من در ادامه مطلب
| ادامه مطلب |